تو برای من





comment

آبی که تو باشی ماهی‌ها هر روز

میان مهربانیت عاشقانه میرقصند

نه امروز نه هیچ یادبود ِ دیگری ندارند

ماهی‌ها از ازل عاشقند!



دستکش‌ها را دوست ندارم

یخ شدن ِ دستانم

بهانه‌ی شیرینی‌ست برای

گره خوردن انگشتانمان



نامش که بیاید

تن ِ تمام عاشقانه‌ها میلرزد

سطرهای سپید جاده‌ی تنهایی را پرمیکند

اشک جای شبنم را میگیرد

*جدایی را میگویم!



شب‌ها که در آغوشم میگیری

دستانم محکم‌تر به بازوهایت چنگ میزنند

و تنها به یک چیز می‌اندیشم :

فردا در عطر دستانم غرق می‌شوم!



خرده‌های شکسته‌ی قلبم را جمع نکن

در دستت ... ، نه!

در قلبت میروند!



اگر آمدی و مرا در آغوش خیالت دیدی

ملامتم نکن

همان از تو یادگار مانده بود



چشمانت را ببند

تا بر لبانت شروعی عاشقانه حک کنم

گرمای حضور را میان دستانت پنهان کنم

در گوشه‌ی قلبت خاطرات دو ساله را چال کنم

*سالگرد با تاخیر مبارک عزیزدلم :-*



نقاش هم که باشم

آسمان را از چشمان تو شروع میکنم

و دریا را در امتداد افق لب‌هایت پایان میدهم



ورق‌ها که پخش می‌شوند

داستان‌ها را باد میبرد

مراقب دفتر دلت باش

که رسوا می‌شویم



لایه‌ی اوزون هم که پاره شود

خورشید به سوزندگی چشمان تو نمی‌شود