تو برای من





comment

لبخند سردت را هم که نثارم کنی

همان دنیایم را ساختی

حال جور دیگری



چشمهایم را به آن دکمه‌های طلایی میدوزم

نمیدانم چرا معمای باز نشدنش

باز نمی‌شود



میان نگاه‌های عاشقانه‌ات

و اشتیاق دستان ِ گشوده‌ات

و خشکی لبهای همیشه ترت

رنگین‌کمانی ست تا انتهای آرزوهایم



خیانت با چشمانت غریبی میکند

خشم با افکارت ناسازگاری میکند

یاس با نفس‌هایت معطر می‌شود

محبت با سرشتت بازسازی می‌شود



خش‌خش برگ‌های حیاط

چهره‌ای پنهان پشت اقاقی‌ها

چشمی مشتاق ِ بوییدن لبخندها

*همه منتظرند، تو فقط بخند!



ته جیبم را نگاه می‌کنم

ثانیه‌ها به شماره افتادند

به اندازه‌ی یک نگاه ثانیه دارم

*جای خالیی میان انگشتانم حس میکنم!



به چشمانت که خیره می‌شوم

تمام افکارم را در عمق سیاهی چشمانم می‌بینی

لبخند میزنی و من میدانم به شیرینی ادراکت می‌خندی



از پشت تار و پودهای صدایت

موجی از عشق مرا با خود

به اقیانوس وجودت می‌کشاند



میگم :

چرا همیشه بعد دعوا انقدر مهربون میشی؟

میگه :

آخه مگه من دشمنتم که باهات قهر کنم؟ بیا بغلم!



قالب جدیدت مبارک عزیزم:-*



خنده‌های زورکی

کاغذهای خط‌خطی

روح‌های شکستنی

آی، اشک‌های لعنتی!



این رگبارهای اندوه

از دوریت نیست، نترس

غصه زجر بی‌نتیجه ایست که کشیدم

*خوشم میاد انقدر پرروَم که حتی الان گریه نمی‌کنم!



زیر چشمانم به اندازه‌ی واهمه‌های نبودت گود افتاده

می‌خواهم چشمانم را روی خیال‌ها ببندم

چه سود، خواب‌هایم همه به یک جا میرسند و آن

چشمان توست!

*دَرست را بخوان، من خوب ِ خوبم! :)



لب‌هایت را آرام آرام

به استقبال سرخی کم‌رنگ لب‌هایم بیار

سردی دلنشین لب‌هایت گرمی قلبم را میسازد



دور که می‌شود دستانت از دستانم

رعشه‌های بی‌امان ِ لب‌هایم

سیلی در راه را ندا می‌دهند

*چقدر دلتنگیت زود دلش برایم تنگ می‌شود!



بوسه هنگامه رانندگی ممنوع است؟

چه خلاف شیرینی اگر راننده تو باشی



تلخی تمام این روزهای نبودت را

با شیرینی حضورت قورت دادم! :))



سرمای وجودم را حس میکنی؟

به من دست نزن

بگو مرا حس میکنی؟ :(



به من نگاه کن

چگونه قلبت اشک‌هایم را تاب می‌آورد؟

*گاهی بی‌هیچ منطقی تو را برای دوری ملامت میکنم!



تنها یک لحظه بیا

و برای تمام اشک‌هایی

که پشت سرت روی رد ِ پاهایت ریخته

در آغوشم بگیر



گاهی می‌شود در خیال

جان گرفت

نفس کشید

گر آن خیال، خیال ِ تو باشد



این صدای تپش ِ نامنظم‌ ِ قلب‌هاست

نه، به شماره افتادن نفس‌هاست

نه، سوختن در هجوم بی‌وقفه‌ی ثانیه‌هاست



دلتنگی، دلتنگی و بازهم دلتنگی

به من بگو اگر بعد از سه روز این حال من است

دو هفته دیگر چگونه نفس بکشم؟



این سردردهای لعنتی

ذهنم را از تو دور می‌کنند

این باران‌های ناگهانی

قلبم را آرام می‌کنند



آه لب‌های من و تو ست این بادها، طوفان نیست

سیل اشکان من و تو ست این آب‌ها، باران نیست

غم  ِ این شب‌های دوری را جز تو کسی نخواهد فهمید



تو همان پسرک رویاهای کودکیم نیستی

که تا از پله‌های مرمرین خانه زمین می‌خوردم

با لب‌های سرخ و لرزانش به دستان زخمیم

و با چشمان سیاه و مهربانش به چشمان ِ ترم بوسه میزد؟



باید برای ملاقات با خدا

قراری تنظیم کنم

تا از او بپرسم:

این عطری که به آغوشش زدی از چه مارکی ست؟

*مثل همیشه آشتی کردیم! :))



ستاره درخشان ِ آسمان ِ شب‌هایم

کم‌کم پشت ِ تکه پاره‌های ابر زندگی

از چشمان ِ بارانیم پنهان شد



صدای شکستن دل‌ها

روحم در عذاب این تنین‌ها

کسی اینجا دو قلب شکسته را بهم وصله میزند؟

*روحم درد داره!



چرا به چشمان خشکم خیره‌ای؟

مگر نمیدانی اشک‌هایم روی قلبم می‌ریزند؟