تو برای من





comment

نور با شرم از اتاق بیرون میدود

او با چشمانش لبخند میزند

و در میان بوسه‌هایش پنهانم میکند

چشمانم را که باز میکنم

اتاق روشن است

و تنها گواه حضورش خیسی لب‌هاست



پری‌های کوچک خیال

زیباترین نوای جهان را سرودند

تا مرا با خود

به آغوش تو بکشانند



باران چشمانم را می‌بوسد

باد میان موهایم می‌تابد

عطرت تا عمق وجودم می‌پیچد

نگاهم خیره به قدم‌های توست



میان انگشتانت با جوجه بازی میکنی

به شاخه‌های توت هم لبخند میزنی

و آرام آرام از کنار حوض ِ من میگذری



در آغوشت که بیفتم

ماهی خوبی میشوم، انگار

اما در میان بوسه‌هایت

غرق میشوم، انگار