تو برای من





comment

انگشتانت در کنار هم

برایم حوضی‌ست

به وسعت اقیانوس



دلتنگیت طعم گس عجیبی میدهد

چیزی میان تلخ و شور اشک‌هایم

هر چه بیش‌تر میچشم کم‌تر میخواهم



هرچه بیش‌تر با منی

بیش‌تر عاشقت می‌شوم

انگار رابطه‌ای مستقیم است

میان وقت تو و احساس من



هیچ‌کس از ماهی تنگ بلور خوشبخت‌تر نیست

از او به دریا محتاج‌تر نیست

هیچ‌کس از میان آب‌ها اشک‌هایش را ندید

بوسه‌های بی‌امان لب‌هایش را ندید

*مهربانیت نگرانت میکند برای ماهی ترسویت!



تنها که میشوم

در آغوشت خودم را گم میکنم

انگشتانم را میان انگشتانت جا میکنم

*طعم خیال میدهد آغوشت!



چشمانم از یادت تب دارند

لبهایم از یادت میلرزند

افکارم از یادت نالانند

*چیزی درچشمانم رفته، انگار!



تقلا نکن

من و او یک معادله ساده‌ایم

اما بی‌جواب

جمعمان بزن

راحت حل می‌شویم در وجود هم



عقربه‌ها که میدوند

دستم را میکشی تا پس دیواره خاطره

لحظه‌ای را در گوشم زمزمه میکنی

آتشی را در وجودم روشن



در قلبت حوضی ساختی

و با زیباترین احساست لبریزش کردی

و من را میان شفافیت احساست رها کردی



چشمان من دیوانه‌اند

بی‌تاب دیدنند

و هنگامه‌ی وصال

ابرها را میهمان میکنند به تماشا