26 - تو برای من





comment

وقتی با منی

چشمهایم از نگاه کردن سیر نمی شوند

دستهایم فاصله میان انگشتان را تاب نمی‌آورند

گوشهایم زنگ صدایت را با ولع به انتظار می نشینند

و روحم ... روحم با من بودن را دگر نمی خواهد

مدت هاست که روحم را به اسارت جسمم در آوردم

بگذار درهای زندانش را بگشایم تا برای ابد با تو باشد